اثرات مكیدن انگشت بر سلامت دندان‌ کودکان

بسیاری از كودكان به طور آگاهانه یا ناآگاهانه، انگشت شست خود را می‌مكند كه این مساله موجب نگرانی بعضی از والدین می‌شود.آیا این کار به دندان های کودک آسیب می رساند؟


 باید توجه داشت كه این عادت بخشی از تكامل طبیعی كودك بوده و از دوران جنینی در رحم مادر آغاز می‌شود. با این حال اگر این عادت به مدت طولانی ادامه پیدا كند، می‌تواند منجر به مشكلاتی در دندان‌ها و فرم صورت شود.

 اگر عادت قبل از 6 سالگی (قبل از رویش دندان‌های دائمی) ترك شود، این حالت به خودی خود برطرف می‌شود، بنابراین اگر كودك شما تا قبل از 6سالگی انگشت خود را می‌مكد، بهتر است او را برای ترك عادت تحت‌فشار قرار ندهید، ولی اگر این عادت بعد از این سن ادامه پیدا كند، بر اثر قرار گرفتن طولانی‌مدت انگشت در دهان، فاصله‌ای بین دندان‌های پیشین دو فك ایجاد خواهد شد و برای رفع این مشكل نیاز به درمان ارتودنسی خواهد بود.
 
راه‌های برطرف كردن عادت
اولین اقدام برای برطرف كردن این حالت صحبت كردن با كودك است و بهتر است به او بگوییم كه مكیدن انگشت موجب نازیبا شدن دندان‌ها و صورت او می‌شود. می‌توان برای كاهش لذت كودك از مكیدن انگشت، از یك چسب زخم روی انگشت استفاده كرد. همچنین پوشیدن دستكش یا استفاده از بانداژ در طول خواب به عنوان یادآور می‌تواند موثر باشد. با كودك نباید به گونه‌ای برخورد شود كه او احساس كند این روش‌ها جنبه تنبیهی دارد و باید بداند كه فقط برای كمك به او در جهت ترك عادت است.
در صورت موثر نبودن این روش‌ها، مراجعه به متخصص ارتودنسی جهت استفاده از دستگاه‌های داخل دهانی ضروری است. هدف كلی از این دستگاه‌ها ممانعت از تماس انگشت با مخاط كام بوده و معمولا دارای قسمت‌های فلزی است كه به صورت تمام وقت در جلوی كام قرار می‌گیرد. باید یادآوری كرد كه استفاده از این دستگاه‌ها هنگامی موفقیت‌آمیز است كه كودك تمایل به ترك عادت داشته، اما توانایی انجام آن را ندارد. این دستگاه‌ها علاوه بر ترك عادت می‌توانند به تصحیح سریع‌تر ناهنجاری فكی و دندانی نیز كمك كنند. در ضمن طی استفاده از این دستگاه‌ها رعایت هر چه بهتر بهداشت دهان ضروری است
 

   


از اولین لحظات بانوزاد حرف بزنید

چهارشنبه 10 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :سلامت کودکان ،

از اولین لحظات،با نوزادتان حرف بزنید

برای رشد هماهنگ یک نوزاد تنها غذا دادن و مراقبت کردن از او کافی نیست. او حتماً به برقراری ارتباط نیاز دارد. شما می توانید از طریق نازونوازش و حرف زدن با او ارتباط برقرار کنید.
 
اما توجه داشته باشید، همان طور که نیاز دارد با او حرف زده شود، همان قدر هم نیاز دارد، که به او گوش داده شود...

تماس بدنی مادر و شیرخوار ضروری است. در این ارتباط صمیمی، نوزاد از مادر احساس حمایت می گیرد و به تدریج مرزهای جسمش را کشف می کند. همچنین او می تواند خود را با شرایط وفق دهد، اعتماد به نفس بگیرد و خود رابه آرامی و با گذشت ایام پیدا کند.

اما حرف زدن با نوزاد هم بسیار مهم است. حتی اگر معنی کلمه ها را نفهمد، حس موجود در آنها را دریافت می کند و می داند که او را مخاطب قرار داده اید. به این ترتیب نوزاد شما وارد دنیای انسانی می شود، دنیایی که تبادلات و زبان به او کمک می کند تا شخصیتش ساخته شود.

به کمک این واژه ها و جمله ها که به او و اطرافش مربوط می شوند ( "بابا الان میاد"، "شیشه شیرت هنوز گرم نشده"، "حالا دیگه وقت خواب بعد از ظهره"... )، او به خوبی می فهمد که دوستش دارید. و فهمیدن این موضوع برای رشد خوب او لازم و ضروری است!  

این پیام از طریق نگاه و لبخند هم منتقل می شود. از اولین روزها، نوزاد به دنبال این تماس می گردد و به کوچکترین نشانه ها پاسخ می دهد. گاهی پاسخ ها نامحسوس و جزئی اند، مانند پلک زدن یا حرکات بازوها. مطمئناً، همیشه این پاسخ ها واضح نیستند و پاسخ هر نوزادی با نوزاد دیگر متفاوت است. اما آنچه که قطعی و حتمی است، این است که هر نوزادی حس و عاطفه دارد و تمام محرک های اطرافش را دریافت می کند.

در شش ماه اول او به کمک غان و غون کردن، حرکات و ایما و اشاره پیام هایش را می فرستد و شما را وارد رابطۀ تبادلی خواهد کرد، این رابطه به مرور زمان دقیق تر می شود، تا حدی که پیام ها را به راحتی رمزگشایی می کنید و می فهمید. این مکالمه محبت و تفاهمی را ایجاد خواهد کرد که نمی توان رویش قیمت گذاشت. 

تا جایی که برایتان ممکن است، با او حرف بزنید. زمان هایی را برای آغاز حرف زدن انتخاب کنید که بچه تان آرام است. اگر گرسنه یا ناراحت و ناآرام باشد، طبیعتاً پذیرندۀ حرف های شما نیست. اشیا و اعمال را نام گذاری کنید، سئوال بپرسید و سپس یک لحظه وقفه ایجاد کنید تا نوزاد بتواند آنها را به هم ربط دهد. واکنش هایش را به خوبی زیر نظر بگیرید، این واکنش ها نخستین گام های او در برقراری ارتباط است. 

خودتان باشید
این که در هنگام صحبت با بچه چه می گویید، اهمیت زیادی ندارد. آنچه مهم است این است که خودتان را مجبور نکنید که با تیپ های مختلف حرف بزنید. همچنین به خود فشار نیاورید که مثل "بچه ها" حرف بزنید، اما برعکس اگر به طور طبیعی و ناخودآگاه (هنگام حرف زدن با کودک تان) مثل بچه ها صحبت می کنید، جلوی خود را نگیرید. زمانی خواهد رسید که بچۀ شما مثل گربه "میو میو" می کند. خودتان باشید و همه چیز را با حساب و کتاب نسنجید.

با توجه به آنچه گفته شد، شما مجبور نیستید که همۀ اصطلاحات و واژه ها را آسان کنید. و در نهایت، از تکرار کردن نترسید. دورۀ آموزش تمام می شود و کوچولوی شما همه چیز را یاد می گیرد.

توجه داشته باشید که در راه مکالمه تمام موانع را باید کنار زد ولی این به آن معنا نیست که یک ریز و بی وقفه فقط حرف بزنید.
برعکس، مکالمۀ شما باید واقعی باشد: فکر خود را دنبال کنید و او را مخاطب قرار دهید، مکث کنید، منتظر پاسخ بمانید، متناسب با حال و هوایتان و یا جایی که لازم است، شدت صدایتان را تغییر دهید، ... . هدف از این اقدامات ایجاد هماهنگی با واقعیت هاست تا بتوانید مسیر زبان را به دلبندتان نشان دهید.

و مطمئناً هیچ چیز مانع شما نمی شود که به او بگویید دوستش دارید... !

   


جویدن ناخن بچه ها

چهارشنبه 10 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :سلامت کودکان ،

آیا فرزندتان هر روز ناخن هایش را با ولع به دندان می گیرد؟ جویدن ناخن نشانه ای از بیماری است که می تواند علل متفاوتی داشته باشد.


نگرانی های کوچک
پزشکان از آن با عنوان onchophagie"" یاد می کنند. یان اُلیوو، پزشک اطفال، توضیح می دهد که onchophagie""  همان جویدن ناخن هاست و این عادت در میان کودکان می تواند علل متفاوتی داشته باشد.

ضمناً می تواند تقلیدی هم باشد: کودک این عادت را در بزرگترهای اطرافش می بیند _ پدر، مادر، معلم_ و تصمیم می گیرد که رفتارها و حرکات آنها را تکرار کند، که در این مورد نگرانی وجود ندارد. همچنین این عادت می تواند به عنوان "نگرانی و اضطراب" از شرایط سخت و نگران کننده و اتفاقاتی که روزش را مختل می کند، تفسیر شود، اتفاقاتی مانند: ورود به مدرسه، طلاق، تولد یک خواهر یا برادر و... .

آلن بروییه، روانشناس بالینی، یادآور می شود که ناخن جویدن روشی برای بروز دادن نگرانی، عصبیت و احساس ناامنی کودک است. این ناخن جویدن کودک شبیه عادت و ررفتن با موها و یا بازی کردن با گوشش است.    

راه حل ها
یان اُلیوو می گوید "ناخن جویدن" از هر نوعش که باشد، باید علتش را پیدا کرد. وی توصیه می کند که: کودک را به خاطر این رفتار تحت فشار نگذارید و در بین دیگران او را تحقیر نکنید: با این کار او در ناخوشی اش غرق می شود و این رفتار بحران های کوچک و نگرانی هایش را تشدید می کند. در این مواقع کودک نیاز دارد که به حرف  هایش گوش داده شود.

باید بفهمید که چه چیزی آزارش می دهد. استفاده از پانسمان بر روی ناخن ها، استفاده از لاک های تلخ که تأثیر منصرف کننده دارند، می توانند مفید باشند. البته باید بدانید که فقط با گذشت زمان است که این عادت از بین می رود.  

مشکلات احساس ناامنی
علی رغم تمام اتفاقاتی که می افتد، آرامش خود را حفظ کنید، زیرا گاهی اوقات همین اتفاقات بر مشکلات دامن می زند.

یان اُلیوو می گوید: ممکن است حس ناامنی اش شدیدتر شود و به ناخن جویدن هر روزه اش ادامه دهد تا جایی که دچار خونریزی و عفونت پوستی شود. در این حالت، او دائماً انگشت هایش را در دهان می کند، به حدی که تمام مدت مشغول است، حتی گاهی اوقات این کار مانع تمرکزش می شود. به عقیدۀ روانشناسان این عادت ناخوشایند، در این حالت قابل کنترل نیست و در بین کودکانی دیده می شود که تحت تنش و ناامنی هستند. 

راه حل ها
آلن بروییه توضیح می دهد که در این حالت باید به کودک کمک کنید تا بتواند آنچه را که آزارش می دهد به زبان بیاورد، این کار اولین قدم در راستای تسلط بر خود است. در این شرایط، باید توسط یک پزشک اطفال یا روان درمانگر به کودک کمک کرد.

این فرد با ترتیب دادن گفتگوهای صمیمی بین کودک و والدین کمک می کند تا فرزندتان احساس ناامنی و نگرانی های درونی اش را بیرون بریزد.

این متخصص ادامه می دهد:  چنین اقداماتی می تواند بر مشکلات و نگرانی های درون مدرسه مانند نمره های بد و هم زمان با آن از دست دادن اعتماد به نفس و همچنین مشکل در ارتباط با همکلاسی هایش نیز اثر بگذارد. خیلی مهم است که کودک از جانب والدینش خاطر جمع باشد. نه اقتدار خیلی زیاد و نه شوخی کردن، هیچ کدام به اندازۀ گوش دادن به کودک مؤثر و مفید نیست.

به طور خلاصه، چه باید کرد؟
_ به او کمک کنید تا با روش دیگری مانند ورزش یا بازی، نگرانی اش را بروز دهد.
_ از سرزنش هایی که ممکن است به اعتماد به نفسش لطمه بزند، پرهیز کنید. این سرزنش ها استرس اش را افزایش می دهد و باعث تشدید عادت ناخن جویدن می شود.
_ با اطمینان دادن به او، کمکش کنید تا این عادت را ترک کند.
_ دست هایش را با کارهای دستی مشغول کنید (دکوپاژ، طراحی، نقاشی و...). 

   




پدران و مادران خوب!

 کمی به عقب بر گردید و دوران کودکیتان را بیاد بیاورید!



 یادتان هست چه خصوصیت مثبتی از طرف پدر و مادر یا اطرافیانتان در مورد شما گفته می‌شد که حالا درونی شده و در زندگی امروزتان اثر آن را مشاهده می‌کنید؟ شاید یک جمله ی ساده یک تشویق، یک‌ مچ‌گیری مثبت...

به طور حتم اثری مثبت از آن دوران در زندگی امروزتان هست . تشویقی که راهگشای شما شد، پیام مثبتی که شما را به حرکت واداشت، انگیزه‌ای که رشد را برای شما به ارمغان آورد.

بعضی از پدر و مادرها می‌گویند : " آرزو دارم برای فرزندم بهترین‌ها را فراهم کنم، آرزو دارم موفقیتش را ببینم، آرزو دارم... "

پدر و مادر محترم!

 اگر از حالا کاری کنید که فرزندتان به خودش اعتقاد و ایمان پیدا کند و نکات مثبتی را در مورد خودش درونی سازد ، برای آینده‌ی فرزندتان بزرگترین سرمایه‌گذاری را کرده‌اید  یعنی : بزرگترین پشتوانه برای خوشبختی و رضایت او از زندگی .

 وقتی او به توانایی‌ها و نکات مثبت درونش پی ببرد و ایمان بیاورد دیگر جای نگرانی نیست . او می‌تواند به هر موقعیتی دست پیدا کند اگر شکست خورد دوباره بلند می‌شود و راه دیگری را امتحان می‌کند.

 وقتی او به توانایی‌ها و نکات مثبت درونش پی ببرد و ایمان بیاورد دیگر جای نگرانی نیست . او می‌تواند به هر موقعیتی دست پیدا کند اگر شکست خورد دوباره بلند می‌شود و راه دیگری را امتحان می‌کند.

 

در مورد فرزندتان عبارات مثبت را بکار ببرید.

 وقتی به فرزندتان یادآوری می‌کنید که او با هوش است ، او دیگر از خودش توقعی غیر از باهوش بودن ندارد . کودک شما در سنی است که بیشترین اعتماد را به پدر و مادر دارد و هر خصوصیتی که پدر و مادر به او نسبت دهند را با تمام وجود می‌پذیرد و درونی می‌کند.

 

کودکان هوشمندند و درک می‌کنند . چه بهتر که شما پدر و مادر خوب از همان ابتدا روحیه ی مثبت را به فرزندتان القاء کنید . مسلم بدانید این امر در روحیه خودتان هم تاثیر عمیقی بر جا می‌گذارد. وقتی تمام تلاشتان را بکنید تا در هر حرکت فرزندتان جنبه مثبت آن را ببیند و به او یادآوری کنید ذهنتان هم عادت کرده تا مثبت‌نگر باشد .

یک نکته را دقت کنید:

 حواستان باشد، به فرزندتان اعتماد به نفس کاذب ندهید که اگر بعدها وارد جامعه شد سرخورده شود.فقط  استعدادهای مثبتش را کشف کنید و پرورش دهید.

برای مثال اگر فرزندتان  از موسیقی هیچ نمی‌داند به او نگویید که تو بهترین موسیقی‌‌دان هستی! اول اجازه دهید او آموزش موسیقی ببیند بعد او را تشویق کنید و توانایی‌هایش را به رخش بکشید.

باز هم تاکید می‌کنیم نقش شما به عنوان اولین مربی بسیار مهم است همیشه تشویق در هر سنی اثر مثبت از خود برجا می‌گذارد.

 

به این مثال توجه کنید:

از دوران کودکی خصوصیات مثبت به کودک یاد آوری شده پس یک زمینه ی ذهنی عمیق دارد در سن 14 سالگی معلمی به او می‌گوید:

«اطمینان دارم تو موفق هستی و دنیای بزرگی در انتظار توست» ناگهان چه می‌شود؟ با توجه به اینکه از کودکی در ذهنش گنجانده شده بود که می‌تواند موفق باشد و استعداد‌هایش را به کار گیرد وقتی این حرف را از زبان معلم خود نیز می‌شنود این باور را عمیق‌تر به درون می‌برد. و تبدیل به فردی می‌گردد با اطمینان از موفقیت. هر تشویق و هر موج مثبتی که به سمت کودکان هدایت می‌کنیم در درازمدت حاصل این موج‌ها اقیانوسی عظیم از توانایی‌های آنها خواهد شد.

   


خیال پردازی در کودکان

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،

مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان

 

 

 افسانه بافی کودکان

 

 

دكتر علی قائمی


 

مقدمــــــــه

بحثی مختصر در زمینه خیالبافی کودکان داشتیم و فواید و عوارض آن را برشمردیم و به این نتیجه رسیدیم که این حالت نباید در کودکان تداوم یابد بدان خاطر که آنها را از واقعیت ها، پذیرش مسئولیت ها و موفقیت در امور بعدی حیات دور می سازد. و در این مقاله که به گونه ای مختصرتر مطرح خواهد شد جلوه ای از خیالبافی کودکان را که به افسانه بافی منجر شده است عرضه خواهیم داشت. این حالت نیز از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.

 

معـــــــرفی این حالت

افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد. او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد. آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

 

جلـــــوه های آن

افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:

ــ پرحرفند و پرسخن و دائما" در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.

ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.

ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا" به چشم می خورد.

ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.

ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.

ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.

ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.

ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا" تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.

ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.

ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

 

در جنبــــه فکـــــری

کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته. هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.

 

مــــاهیت افســــانه بافـــــی

همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است. برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

 

اســــــاس آن

اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

 

انــــواع افسانـــــه بافــــی

برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:

۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و ... مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.

۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.

۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.

۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

 

مــــوارد بــــروز آن

ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:

ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.

ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یا مسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.

ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا" ناراحت است.

ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.

ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.

ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.

ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

 

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا" کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا" این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا" از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین 6 کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا" داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین 8 ـ 12 اگر مخصوصا" مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا" می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

 

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا" افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

 

تیپ آنهـــــــا

این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:

ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما" در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.

ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و یا باهوش ضعیف می خوانند.

ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.

ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.

ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).

ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.

ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا" وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.

ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.

ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا" زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.

ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

 

عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا" ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا" در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

 

خطـــــــر و عارضــــــه آن

افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا" برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

 

ریشـــــه ها و منشأ آن

قبلا" هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:

ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.

ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.

ــ وجود بیماریها و مخصوصا" بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.

ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.

ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

 

شیـــــوه های درمــــــــان

مجددا" در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:

۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.

۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.

۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.

۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.

۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا" فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا" بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.

۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.

۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.

۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

 

در پیشگیــــــــــــری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و .

   


احساسات کودکان

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،



 

یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»

 

در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.

 

احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

 

بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:
1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن:  «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »

 

و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.

 

بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از: 
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»

وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسی

   


روشهای مخالفت کردن کودکان

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،




()

مقدمه

با استفاده از روش‌های ساده و سرگرم کننده می‌توانید کودک لجباز را آرام کرده و برای دقایقی او را مجبور به همکاری با خود کنید. در نظر بگیرید می‌خواهید دندان‌های فرزندتان را مسواک بزنید، دهانش را باز نمی‌کند. در موقع ناخن گرفتن ، او خیلی تکان می‌خورد. اگر کودکتان پارک را ترک نکند، شما دیر به محل کارتان می‌رسید، ولی او همچنان از تاب بازی دست بر نمی‌دارد. معمولا کودکان ۴-۳ ساله، ساز ناسازگاری می‌زنند، خصوصا زمانی که والدینشان بطور جدی کاری را از آنها می‌خواهند، مخالفت می‌کنند. علت مخالفت آنها بیشتر برای نشان دادن استقلال و بی‌نیاز بودن آنها به دیگران است و حرف زدن در این مورد با آنها بی‌فایده است.



تصویر

بهترین روش برای مطیع کردن کودکان بدون فریاد زدن یا تهدید کردن چیست؟

با کمی خلاقیت و حوصله ، می‌توانید حواس فرزندتان را به کار مورد نظر جلب نمایید. هنگامی که قرار است پزشک آمپولی را به کودکتان تزریق کند، یا مجبور هستید برای مدت طولانی در صف خرید فروشگاه منتظر بمانید، با بکارگیری روش‌های زیر می‌توانید فکر او را به جای دیگری مشغول کنید.

او را بخندانید.

خنداندن کودکان بهترین راه برای مسواک زدن یا دارو دادن به آنها است. وقتی که آنها می‌خندند، نه تنها فکرشان به جای دیگری مشغول نیست، بلکه دهانشان نیز کاملا باز است. سعی کنید با گفتن جوک‌های بامزه و شکلک درآوردن فرزندانتان را بخندانید.

خاطرات دوران کودکی خود را تعریف کنید.

بهترین روش برای سرگرم کردن فرزندانتان در مواقع ضروری ، داستان گفتن است. حتی اگر داستان ساختگی باشد. به عنوان مثال، اگر در رستوران بودید و او در جای خود آرام و قرار نداشت، بگویید: «عزیزم تو می‌دانی، وقتی که مامان ، بچه بود، او هرگز روی صندلی رستوران آرام نمی‌نشست، تا این که یک روز ...» در عین حال شما نیز می‌توانید قدرت تخیل خود را امتحان کنید. با گفتن داستان‌های طولانی ، می‌توانید زمان بیشتری فرزندتان را سرگرم کنید.

آهنگین و موزون صحبت کنید.

معمولاً وقت خوابیدن بهترین زمان برای پشت گوش انداختن خیلی چیزها است. با لحنی موزون می‌توانید فرزندتان را به مسواک زدن و لباس خواب پوشیدن تشویق کنید. همچنین می‌توانید زمان آواز خواندن یک یا دو کلمه را اشتباه تلفظ کنید. با این کار حواس فرزندتان به اشتباه شما بیشتر از مسواک زدن جلب می‌شود.

او را به رقابت در انجام یک کار خاص تشویق کنید.

اگر فرزندتان باید کلاه سرش کند و دستکش بپوشد و آنها را زیر میز آشپزخانه پنهان می‌کند بگویید: «چرا روی سر مامان کلاه نمی‌گذاری و من هم آن یکی کلاه را سرت کنم.» با این کار با او در یک مسابقه شرکت کرده‌اید که «چه کسی می‌تواند زودتر کلاه سرش کند؟ شرط می‌بندم که برنده می‌شوم!»

با تصوراتتان، حواس کودکان را پرت کنید.

با صبر و حوصله و خلاقیت می‌توان کارهایی که به تحرک کمتری نیاز دارد، مانند اندازه‌گیری درجه حرارت بدن را راحت‌تر انجام داد. هنگامی که از دماسنج استفاده می‌کنید، بگویید:«الان یک فرشته کوچک اینجاست. می‌دانی او چه کار می‌کند؟» به همین صورت مکالمه را برای چند ثانیه یا چند دقیقه که لازم است او را آرام بنشیند ادامه دهید، «فرشته کوچک یک پشتک زد. وای چقدر جالب! الان او جلوی ما ایستاده!»

تغییر صدا دهید.

برای کودکان داستان‌های جالب با تغییر دادن صدایتان تعریف کنید. مانند صحبت کردن پیرزن بی‌دندان ، صحبت کردن با گویش‌های مختلف ، حرف زدن بچه‌گانه و یا هر تقلید صدایی که می‌توانید انجام دهید. به او بگویید، آیا می‌توانی شعر یک توپ دارم، قل قلیه را مانند آقا خرگوشه از حفظ بخوانی؟ با این کار به راحتی می‌توان کودکان را در اتاق انتظار پزشک آرام نگاه داشت. اگر چه در بسیاری از مطب‌ها ، تصاویر زیبا و جالب وجود دارد.

لحظات شیرین را یادآوری کنید.

هنگامی که ناخن پای فرزندتان به لبه فرش گیر می‌کند و لازم است که شما آن را بگیرید برای مخالفت نکردن او با این کار ، در مورد موضوع یا ماجرای جالبی که قبلا ً اتفاق افتاده و مورد علاقه او است، صحبت کنید. مثلا: یادت می‌آید روزی که با پدرت پارک رفتی و به مرغابی‌های داخل دریاچه غذا دادی؟ مرغابی‌ها خیلی زیاد بودند. یک، دو، سه، چهار، پنج، بله پنج تا مرغابی. چگونه به آنها غذا دادی؟ وقتی که ناخن او را می‌گیرید، همه جزئیات را برای او تعریف کنید و سعی کنید در یادآوری مطالبی که فراموش کرده اید، از او کمک بگیرید.

رازی را به او بگویید.

اگر تا ۱۵ دقیقه دیگه وقت دکتر دارید و فرزندتان سوار ماشین نمی‌شود، خم شده و در گوش او بگویید:من یک راز خیلی مهمی را می‌خواهم به تو بگویم. می‌خواهی آن را بشنوی؟ وقتی که با سر بله گفت او را بغل کنید و چیزهای جالب و شیرینی را در گوشش بگویید، سپس با سرعت او را در صندلی ماشین قرار دهید.

روی نکات مثبت تأکید بیشتری کنید.

آیا فرزندتان از دست شستن قبل از شام یا شامپو زدن متنفر است؟ تعریف و تمجید کردن از یک مدل قدیمی‌ ترفند خوبی است. بگویید: هر وقت که سرت را با شامپو می‌شویی، موهایت بسیار زیبا و براق به نظر می‌رسند، همچنین بوی بسیار خوبی هم می‌دهند. در همین زمان مقداری شامپو کف دستتان ریخته و آرام آرام آن را روی سر فرزندتان بریزید.

او را غلغلک دهید.

اگر با به کار بستن تمام این کارها شکست خوردید و به بن بست رسیدید، سعی کنید او را غلغلک دهید. این کار سریع ، راحت و نشاط آور است. قبل از این که متوجه شوید، فرزندتان لباسش را پوشیده و یا دستش را شسته، و ممکن است شما از قهقهه زدن او ناراحت شوید ولی فراموش نکنید خودتان این کار را انجام داده‌اید.

چند لحظه ژست بگیر!

نگرانید که چگونه می‌توانید از فرزندتان در یک آتلیه عکاسی ، عکس بگیرید، برای راحتی کار از این سه روش استفاده کنید. با او مجسمه بازی کنید. در طول مسیر برای فرزندتان شرح دهید که هر دوی ما بازی می‌کنیم، وقتی که او را روی صندلی آتلیه می‌نشیند، شما کنار دوربین بایستید. در همین زمان بگویید: ایست ، بی‌حرکت ، کسی برنده است که موقع عکس گرفتن اصلا تکان نخورد، بی‌حرکت ، فقط کمی لبخند. به او جایزه دهید. بگویید که اگر هنگام عکس گرفتن تکان نخورد، آقای عکاس به او جایزه می‌دهد و بعد از عکس گرفتن به او جایزه دهید تا هدیه‌اش را باز کند. اجازه دهید عروسکش را همراه خود بیاورد. بگویید اگر بچه خوبی باشد و آرام بنشیند، می‌تواند با عروسک مورد علاقه خود عکس بگیرد.

   


بگوبابا آفرین

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،







1- جنسیت: مطالب زیادی درباره ی اینکه دخترها زودتر شروع به صحبت می کنند نوشته شده است بعضی معتقدند که بین رشد زودتر گفتار دختران نسبت به پسران و سلیس دار شدن عصب در دخترها ارتباط مستقیمی وجود دارد.
2- هوش: امروزه اکثر تست های هوش کلامی می باشد و هوش کودک از طریق توانایی کلامی او اندازه گیری می گردد و مشاهده شده که هر چه واژگان کلامی کودک بیشتر باشد نشانه ی هوش بالای اوست. دانش آموزان عقب مانده ی ذهنی همیشه در گفتارشان از واژگان محدود و تکراری استفاده می کنند.
یک نکته ی مهم!! با توجه به نقش والدین در فراگیری زبان کودک، والدین و افرادی که در کنار کودک هستند و نسبت به او توجه و علاقه نشان می دهند و عشق می ورزند بسیار بهتر و مفیدتر از والدینی عمل می کنند که از این عواطف بی بهره اند.
اگر قرار است کودکان سخنگویان خوبی شوند باید گفتار خوب را بشنوند.

3- محیط خانوادگی: بعضی از پدران و مادران در محیط خانه بیش از حد طبیعی از کودک محافظت می کنند. کودکی که تنهاست و در خانه کسی به حرفهای او گوش نمی کند و هرگز پاسخ نمی شنود نیز کمترین انگیزه ای برای صحبت کردن و بقول معروف شیرین زبانی ندارد.
لازم است بدانیم که باید با کودکان آهسته تر صحبت کنیم – طول عبارات باید کوتاه باشد. پس از پایان هر عبارت و قبل از شروع عبارت بعدی، نیز باید یک تا 2 ثانیه مکث و وقفه باشد.علاوه بر این هنگامی که کودک مشغول صداسازی یا حرف زدن است کار او را قطع نکنید.
بعضی از محیط های خانوادگی که در آن تنش به اندازه ای است که روی کودک اثر گذاشته و به دلیل ترس و وحشت جرأت صحبت کردن ندارد.

محیط مدرسه: گاهی متأسفانه دیده شده دانش آموزانی که از بهره هوشی طبیعی برخوردارند و دارای اشکالاتی جزئی در گفتارهای باشند به دلیل رفتار ناشایست اولیاء مدرسه آنان منزوی و خجالتی شده و کمتر ابراز وجود می نمایند و در سرگرمی ها و فعالیتهای گروهی شرکت نمی کنند البته مورد اخیر بیشتر از مراکز نگهداری و شبانه روزی آموزشی گزارش شده است.

دو زبانه بودن: مشکل دو زبانه بودن در شهرهای بزرگ و صنعتی شایع تر است و همچنین بعضی از افراد با و یا چند زبان صحبت کردن را نشانه ی تمدن می دانند و این طرز فکر را به فرزندان خویش انتقال می دهد و گاهی بجای اینکه کودک دوزبانه شود واقعاً بی زبان می گردد زیرا به دلیل کمی استعداد و علاقه نه زبان مادری را خوب فرا می گیرند و نه زبان دوم را می آموزد. این اختلال در واقع یک معلولیت آموزشی اجتماعی است که خانواده عامل آن است.

وضعیت اجتماعی و اقتصادی: باید باور داشت که رشد گفتار در دوران طفولیت بی ارتباط با مشکلات اقتصادی واجتماعی نیست و کودکانی که از دوران شیرخوارگی با کمبود تغذیه مناسب خصوصاً شیر روبه رو می باشند بدون تردید این امر در مراحل رشد آنان از جمله گفتار موثر خواهد بود

   


تاثیرات خواب ناکافی در کودکان

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،





 تاثیرات خواب ناکافی در کودکان
خلاصه : نتایج تحقیقات نشان می‌دهد كه خواب ناكافی در كودكان ممكن است بر متابولیسم بدن
آنان تاثیر گذاشته و موجب چاقی آنان شود
متن کل خبر : نتایج تحقیقات نشان می‌دهد كه خواب ناكافی در كودكان ممكن است بر متابولیسم بدن
آنان تاثیر گذاشته و موجب چاقی آنان شود.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از رویترز، پژوهشگران روز دوشنبه اعلام كردند كودكان در سنین ‪ ۹‬تا ‪ ۱۲‬سال كه شب‌ها كمتر از ‪ ۹‬ساعت می‌خوابند نسبت به همتایان خوش‌خواب خود بیشتر دچار چاقی می‌شوند.
دكتر “جولی لومنگ” از محققان مركز رشد و توسعه انسانی دانشگاه “میشیگان” گفت: بسیاری از كودكان به اندازه كافی نمی‌خوابند و این مساله علاوه بر ایجاد مشكلاتی در یادگیری آنان در دبستان منجر به افزایش خطر چاقی آنان می‌شود.
بنا بر یافته‌های “بنیاد ملی خواب” آمریكا، كودكان در سنین مدرسه ابتدایی باید هر شب ‪ ۱۰‬تا ‪ ۱۲‬ساعت بخوابند.
دكتر لومنگ گفت:” كودكانی كه به اندازه كافی می‌خوابند، به جای اینكه پای تلویزیون دراز بكشند تمایل بیشتری به جنب وجوش و بازی دارند. ” وی در توضیح چاقی بیشتر در كودكانی كه كمتر می‌خوابند گفت: این كودكان خسته و كسل هنگامی كه بداخلاق و اخمو می‌شوند دنبال غذا
می‌روند.
لومنگ افزود: اما مساله مهمتر تاثیری است كه میزان خواب بر ترشح هورمون‌های تنظیم‌كننده ذخیره چربی، اشتها و متابولیسم گلوكز دربدن 
دارد.
این تحقیق بر اساس نتایج به دست آمده از الگوهای خواب در یك تحقیق دولتی از بین ‪ ۷۸۵‬كودك در سنین ‪ ۹‬تا ‪ ۱۲‬سال انجام شده است.
گزارش این پژوهش در شماره ماه نوامبر مجله “‪ “Pediatrics‬وابسته به آكادمی پزشكی كودكان آمریكا منتشر شده است.

   


اغلب والدین می‌دانند روش‌ های كاربردی آنان چندان تاثیری ندارد ولی این آگاهی ، آنان را از به‌كارگیری روش‌‌هایشان بازنمی‌دارد.
بی‌تاثیر بودن روش‌های به كار گرفته شده در شناخت اولین قدم در راه بهبود، بسیار حائز اهمیت است. به همین علت اشتباهات والدین در رفتار با فرزندشان را مورد بررسی قرار می‌دهیم.در این مقاله به 10 اشتباه رایج تربیتی كه والدین آنها را به كارمی‌بندند اشاره كرده‌ایم.


سرزنش: شما فرزند خود را بابت رفتارش سرزنش می‌كنید. مثلا «تو كه هنوز اتاقت را مرتب نكرده‌ای!» یا «تو كه دوباره خواهر كوچكت را اذیت كردی!» گاهی این سرزنش‌ها جای خود را به جمله‌های حقارت‌آمیز می‌دهند. مثلا «این رفتار تو واقعا دوستانه نیست!» آیا فرزند شما بعد از شنیدن چنین سرزنش‌هایی، رفتار خود را تغییر داده است؟ شما دقیقا همان كاری را به كودك خود می‌گویید كه در آن لحظه انجام می‌دهد؛ در صورتی كه فرزند شما كاملا به عمل خود واقف است.

آگاهی از نامناسب بودن رفتار كودك، معمولا هیچ سودی ندارد. از نظر كودك، این سرزنش‌ها صرفا عیب‌جویی از سوی شماست. كودك می‌اندیشد: «او مرا دوست ندارد. پس باید برای جلب توجه او بجنگم.» بخصوص اگر سرزنش‌های شما با ابراز جمله‌های تحقیرآمیز همراه باشد، این احساس در كودكتان قوی‌تر خواهد بود.

تنبیه بدنی: آیا شما هم تا به حال اختیار خود را از دست داده‌اید؟ آیا تا به حال اثر دست خود را روی صورت یا بدن فرزند خود دیده‌اید؟ آیا تا به حال فرزندتان را حسابی كتك زده‌اید؟ تقریبا همه ما حداقل یك بار، دانسته یا ندانسته، كودك خود را به گونه‌ای تنبیه بدنی كرده‌ایم. درك چگونگی اثر تنبیه بدنی روی كودكان، بسیار آسان است. كودكانی كه مرتب از والدین خود كتك می‌خورند، بعد از مدتی حساسیت‌شان در برابر درد كاسته می‌شود.

كودكانی كه كتك می‌خورند، همانند دیگر رفتارهای خصمانه والدین، اغلب حس انتقامجویی در آنان قوی می‌شود. در ضمن نباید فراموش كرد كه كودكان هر آنچه از ما می‌آموزند، به فرزندان خود منتقل می‌كنند. هر ضربه‌ای كه به فرزندتان وارد كنید، ضربه‌ای به ارتباط شما و فرزندتان وارد خواهد آمد. تنبیه بدنی تحقیرآمیز و به‌كارگیری آن در راه تربیت كودكان، كاملا نامناسب است.

نادیده گرفتن رفتارهای مطلوب: بعضی از كودكان مشكلات رفتاری زیادی دارند؛ زیرا والدینشان بسیار كم به رفتارهای خوب آنان توجه می‌كنند و آنان را مورد تشویق قرار می دهند؛ ولی هر بار كار اشتباهی از آنان سرمی‌زند، بشدت مورد مواخذه قرار می‌گیرند. اگر رفتار شایسته كودك مورد بی‌توجهی و بی‌مهری قرار گیرد، در آینده رفتارهای پسندیده كمتر از او سر می‌زند. اگر بر اثر بی‌توجهی رفتار خوبی از بین رفت، اصلا تعجب نكنید. یك اصل مهم در تربیت صحیح كودك تشویق و توجه به رفتارهایی است كه دوست دارید در آینده بیشتر شاهد آن باشید.

ترور شخصیت: هنگامی كه والدین روی فرزندان خود اسم می‌گذارند و آنان را با همان اسامی صدا می‌زنند، ممكن است مشكلات عاطفی و رفتاری در كودكان ایجاد كنند. كودكان نسبت به این مساله خیلی حساس هستند؛ مثلا هنگامی كه والدینشان آنان را احمق، كودن، گیج، خرفت، خنگ، پروفسور، مزاحم و... صدا می‌زنند.

گاهی اوقات والدین از این القاب برای ترور شخصیت كودك استفاده می‌كنند، ولی ممكن است گهگاه بدون این كه منظور خاصی داشته باشند، از این القاب استفاده كنند. این لغات ممكن است منعكس‌كننده خشم پدر یا مادر نسبت به كودك باشد، اما معمولا نه تنها باعث بهبود اوضاع نمی‌شود؛ بلكه آن را وخیم‌تر نیز می‌كند.

تسلیم: والدین تسلیم را می‌توان والدین لوس‌كننده هم نامید. این دسته از والدین هیچ محدودیتی قائل نمی‌شوند و محدودیت‌هایی را كه در نظر می‌گیرند غالبا لغو می‌كنند. فرزندان این گونه والدین بدون داشتن خطوط راهنمایی معین بزرگ می‌شوند. والدین به آنچه كودكان می‌خواهند، تسلیم می‌شوند. ما اغلب این قبیل كودكان را با صفت لوس توصیف می‌كنیم. كودكانی كه هیچ‌گونه محدودیتی برای آنها منظور نمی‌شود، ممكن است در برخورد با دیگران دچار مشكل شوند.

بزرگنمایی: یك امر عادی و ساده را به صورت مساله‌ای پیچیده در‌می‌آورید و فكر می‌كنید اگر فرزندتان این طور عمل نكند، آن غذا را نخورد، یا كمی تب داشته باشد، دیگر دنیا به آخر رسیده است. دائم دست و پایتان می‌لرزد. خودتان تمام كارهای بچه را انجام می‌دهید، به جزئیات كارش دخالت می‌كنید و دیگر فكر نمی‌كنید بچه باید مستقل بار بیاید.

فرزند انسان موجود عجیب و غریبی است. پدر و مادری كه زیاده از حد از بچه‌ها حمایت می‌كنند، بیش از حد از آنها مواظبت می‌كنند و حاضر نیستند بچه‌شان به هیچ قیمتی طعم ناكامی و ناراحتی را بچشد و مرتب مثل یك نوزاد با او رفتار می‌كنند، فرزندشان برای رویارویی موفقیت‌آمیز با زندگی تجربه كسب نمی‌كند و بزرگ هم كه شد، حاضر نیست كمترین مسوولیتی به عهده بگیرد.

انتظارات بیش از حد: داشتن انتظارات منطقی از كودكان بستگی به سن و میزان رشد آنان دارد. والدینی كه از فرزندان خود خواسته‌های زیادی دارند كه بیش از توان آنان است، با مقاومت و حتی گاهی با تنفر كودكانشان مواجه می‌شوند. به عنوان مثال اگر دنبال دردسر می‌گردید، از كودك 3 ساله‌ای بخواهید بدون كمك گرفتن از دیگران اتاق به هم ریخته‌ای را مرتب كند.

رشوه: اگر چنین كنی، چنان خواهیم كرد! رشوه‌دادن نیز همانند روش‌های دیگر قطعا با شكست مواجه خواهد شد؛ روشی كه در آن بوضوح به كودك گفته می‌شود كه اگر كاری را بكند (یا نكند) پاداشی دریافت خواهد داشت.
«اگر با برادر كوچك خوب رفتار كنی، تو را می‌برم سینما.»

«اگر شعر را حفظ كنی، تو را می‌برم مسابقه فوتبال.»

این نوع برخوردهای شرطی ممكن است طفل را وادار كند برای به دست آوردن یك هدف آنی، كاری را انجام دهد، ولی بندرت باعث كوشش مداوم كودك خواهد شد. حرف‌های ما به او القاء می‌كند به قابلیت او شك داریم. اشكالات اخلاقی زیادی درباره پاداش‌هایی كه به صورت رشوه استفاده شوند، وجود دارد. بسیار مفیدتر و لذتبخش‌تر است كه جایزه را بدون این كه آن را از قبل اعلام كنیم و كاملا بدون انتظار كودك به او بدهیم. جایزه باید نشانگر شخصیت و قدردانی ما باشد.

تهدید: «اگر یك بار دیگر دوستت را اذیت كنی، یك كتك مفصل می‌خوری.» «صد بار بهت گفتم سنگ پرت نكن، اگر یك بار دیگر این كار را تكرار كنی من می‌دانم با تو. دیگر كمربند را می‌آورم.»، «صبر كن تا بابا بیاید خانه.» هنگامی كه كودك بارها تهدیداتی از والدین خود می‌شنود، ولی بندرت عواقب كار بد خود را می‌بیند، باید گفت تهدید به تنبیه كردن مبدل به روشی نامناسب و بی‌حاصل برای مهار رفتار كودك می‌شود. گاهی اوقات این تهدیدها حتی به كودكان این جرات و شهامت را می‌دهد تا پدر و مادر خود را در آن محدوده امتحان كند و صبر و تحمل آنان را بسنجد.

مشاجره : هر كودكی نیاز به امنیت روانی دارد و والدین موظف هستند این نیاز را برای كودك تامین كنند. روش‌هایی از قبیل عیبجویی، لجبازی، سرزنش، داد و فریاد، بددهنی و مشاجره با كودك موجب می‌شود كودك احساس ناامنی كند و دچار اضطراب شود. به كار بردن این روش‌ها موجب می‌شود احترام متقابل بین شما و فرزندتان از بین برود و والدین اقتدار خود را از دست بدهند.

   


آیا فرزند باهوش می خواهید ؟

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،



آیا فرزند باهوش می خواهید ؟

ازدواج
انتخاب همسر از چند جهت در رشد هوشی كودك مهم می باشد.
1)ژنتیك
هوش و توانایی ذهنی از مواردی است كه هم به ژنتیك بستگی دارد و هم تحت تأثیر محیط قرار می گیرد. هنگام ازدواج باید توجه كرد، كه با كسی ازدواج صورت گیرد كه از نظر هوش و فهم در سطح پایینی نباشد. به این نكته در روایات اسلامی اشاره شده است.
حضرت صادق(ع): « بر حذر باشید از این كه با زن احمق ازدواج كنید . همانا مصاحبت با او بلا و گرفتاری است و اولادی ضایع به وجود می آید.»
رسول اكرم(ص): « نگاه كنید و ببینید در چه چیزی فرزند خود را قرار می دهید، پس همان ریشة خانوادگی خود را باز می یابد.» به نقل از رتبطة وراثت و تربیت نوشتة احمد مطهری
البته این موضوع در مورد مرد احمق هم می باشد ولی از آنجایی كه نقش مادر مهم تر است در این حدیث روی مادر تدكید شده است. مادر علاوه بر ژنتیك، محیط رشد در دوران جنینی نوزاد را فراهم می كند و از نظر تربیت هم دارای نقشهایی است كه از عهدة پدر بر نمی آید. این موارد در قسمتهای بعدی توضیح داده می شود.

2)ازدواج فامیلی
ازدواج فامیلی از طریق ژنتیك در رشد كودك تأثیر دارد. هر فردی از جامعه چند ژن نامطلوب دارد كه به صورت نهفته می باشد. در صورتی كه افرادی با هم ازدواج كنند كه ژنهای نامطلوب مشابهی دارند، صفت نامطلوب در آنها به وجود می آید. افراد فامیل ژنهای مشابه بیشتری دارند و بنابراین احتمال پیدایش خصوصیات نامطلوب در كودكان حاصل از ازدواج فامیلی بیشتر است. این موضوع در مورد صفات خوب هم صحیح است، یعنی ممكن است ازدواج فامیلی باعث تولد كودك بسیار قوی یا فوق العاده باهوش شود. به هر حال احتیاط بر این است كه ازدواج فامیلی انجام نشودو یا پیش از این گونه ازدواجها مشاورة ژنتیك صورت گیرد.
پیامبر اكرم(ص): « با بستگان نزدیك ازدواج نكنید كه فرزند ضعیف بوجود می آید.»

3)سطح تحصیلات و معلومات
هر یك از زن و مرد باید در حدّی تحصیل كرده باشند كه بتوانند معلوماتی در مورد تربیت فرزند كسب كنند. بسیاری از موارد كه باعث رشد هوشی كودك می شود نیاز به میزان مشخصی از سواد دارد. به طور مثال پدر و مادر باید بتوانند برای كودك خود كتاب بخوانند، شعر بگویند، جواب سؤالات را بدهند و.... هنگام ازدواج به سطح تحصیلات و میزان معلومات همسر خود توجه كنید.

4)هماهنگی و توافق
وجود هماهنگی و توافق بین زن و مرد باعث می شود تا محیط خانه به مكانی امن و راحت تبدیل شود. چنین محیطی نقش بسیار مهمی در پرورش هوشی كودك دارد. خانه های پر از جنجال و جنگ و دعوا سلامتی روانی و احساس امنیت كودك را به خطر می اندازد، این موضوع سبب می شود كه حتی اگر كودك تیز هوش هم باشد، نتواند از توانایی خود استفاده نماید.
علاوه بر این موضوع، در چنین خانواده هایی فرصت و حوصلة كافی جهت تربیت فرزند، به خصوص پرورش هوش او، نمی باشد. بنابراین سعی كنید به گونهای ازدواج كنید كه توافق و تفاهم متقابل بین شما برقرار باشد.

5) انجام آزمایشات پیش از ازدواج
قبل از اقدام جهت ازدواج آزمایشات كامل انجام دهید. اگر به دلیل انجام ندادن آزمایشات فرزند شما دچار مشكلاتی مانند تالاسمی، سل، پدر معتاد و... شود، پرورش هوشی او بسیار مشكل می شود و در بعضی موارد این كار غیر ممكن است.

6) سن ازدواج
سن ازدواج از این نظ رمهم است كه سن بچه دار شدن را تعیین می كند.
كم بودن و بیش از حد زیاد بودن سن هنگام بچه دار شدن، احتمال مشكلات كودك را زیاد می كند. یكی از این مشكلات كم بودن میزان هوش می باشد.
بهترین سن برای بچه دار شدن در دختران 20 تا 25 سالگی و برای پسران 25 تا 30 سالگی می باشد. البته بعد از این سنین تا 15 الی 20 سال دیگر هم خطرات بچه دار شدن كمتر است و بعد از آن احتمال خطرات به شدت افزایش می یابد.
جهت ازدواج موفق به راهنمایی دیگران گوش دهید و از آنها مشورت بخواهید. مخصوصاً با والدین خود مشورت كنید. كتابهایی كه در مورد ازدواج، انتخاب همسر، ویژگیهای همسر و.... نوشته شده اند را به دقت بخوانید.

   


بازی اشکنک دارد

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،



توصیه های زیر را در انتخاب اسباب بازی متناسب با نوزادان ،کودکان نوپا وپیش دبستانی ها ، به خاطر داشته باشید:

دنبال اسباب بازیهایی باشید که به اندازه ی کافی محکم هستند و از جنس مرغوبی درست شده اند. کودکان در این سنین تمایل دارند که اسباب بازی را فشار دهند، بچرخانند ، پرت کنند و اغلب سعی کنند آنها را وارد دهانشان نمایند. در صورتیکه از عروسک استفاده می کنید، اطمینان حاصل نمایید که اجزاء چشم، دست و پا، دم و... آن به راحتی جدا نمی شود. در مورد ماشین های اسباب بازی هم تایرها و در صورت باز و بسته شدن، دربهای اسباب بازی چک شود....

- از به کار بردن اسباب بازیهایی که برای کودکان سنین بالاتر ساخته شده است، پرهیز نمائید؛ چرا که ممکن است از قطعات کوچکی تشکیل شده باشد و خطراتی را برای کودکان کوچک تر به همراه داشته باشد. مطمئن شوید که لبه ها، گوشه ها، دندانه ها و اجزاء اسباب بازی به اندازه ی کافی بزرگ هستند که وارد دهان فرزندتان نشوند و یا در گلو گیر نکنند.

- هراز چند گاهی ، اسباب بازی های فرزندتان را بررسی کنید تا مطمئن شوید نشکسته یا ترک نخورده اند که احتمال شکستگی داشته باشد و یا اینکه قطعاتی از آن در معرض شکستن و جدا شدن قرار نگرفته باشد.

- سعی کنید از اسباب بازی هایی که طناب یا ریسمان های بلند دارند ، اجتناب نمائید. هرگز اسباب بازی کودک نوپای خود را دور گردنش نپیچید. حتی در این سنین استفاده از گردنبند هم توصیه نمی شود. اسباب بازیی که به کار می برید هم ترجیحاً از نوعی نباشد که به شکل آویز در گردن کودک قرار گیرد. استفاده از روبان های بلند و یا پارچه هایی که ممکن است به شکلی دور گردن کودک بپیچد که در تنفس وی اختلال ایجاد نماید ، برای کودکان این سنین درست نیست.

- از بادکنک هایی که احتمال ترکیدن دارند ، استفاده نکنید. به جای آن، سعی نمائید از بادکنک ها یا توپ های انعطاف پذیر و نرمی استفاده کنید که در عین حال از استحکام و ضخامت کافی برخوردارند. چرا که هم صدای ترکیدگی و هم تکه های باقی مانده حاصل از ترکیدگی برای کودک بسیار مضر هستند.

 اگر از بادکنک های معمولی در تزئین اتاق یا جشن تولد کودک استفاده می نمائید، هر گز اجازه ندهید که وی ، خودش آنها را باد کند و همواره در حین بازی با بادکنک مراقب او باشید.

 - حداقل قطر توپ، سکه، حلقه یا اجزای گرد انواع اسباب بازیها بایستی 5/4 سانتی متر (75/1 اینچ) باشد. در غیر این صورت وسیله ی مذکور خطر خفگی را برای کودک به همراه خواهد داشت.

- انجمن پزشکان اطفال آمریکا، توصیه می کند برای کودکان 5/1 ساله و کمتر، از روروک استفاده نکنید. چرا که استفاده از روروک صرفنظر از کمک اندکی که به راه افتادن کودک می نماید، خطرات بسیاری را به دنبال خواهد داشت. این انجمن اعلام کرده است که در بسیاری موارد استفاده از روروک منجر به چپ شدن، افتادن و آسیب های جدی در کودک می شود.در مقاله بعد به بررسی اسباب بازی متناسب با کودکان دبستانی می پردازیم.

   



پژوهشگران تاكید كردند: استرس و تنش‌های روانی در نخستین سالهای زندگی و دوران كودكی، تاثیرات نامطلوب و مشكلات طولانی مدتی را در آینده برای سیستم ایمنی بدن بوجود می‌آورد.

  سیت پولاك، محقق و متخصص دانشگاه ویسكونسین در مدسیون آمریكا در این باره می‌گوید: این مطالعه نشان داد اشخاصی كه در كودكی مورد سوء رفتارها و سوء استفاده‌های فیزیكی قرار می‌گیرند، در دوران بزرگسالی عملكرد سیستم ایمنی بدن آنها دچار نقصان و نارسایی‌های قابل توجهی می‌شود. نتایج این تحقیق در نشریه دستاوردهای آكادمی ملی علوم آمریكا منتشر شده است.

در این پژوهش توان سیستم ایمنی در بین افراد بالغی كه دوران كودكی عادی یا غیرعادی را به لحاظ استرس و تنش روانی تجربه كرده‌اند، مورد مقایسه و ارزیابی قرار گرفت. این پژوهشگران سطح بالای آنتی بادی‌ها را در برابر ویروس ساده نوع یك تبخال بررسی كردند.

به گزارش ایسنا، نتایج بررسی‌ها نشان داد: افرادی كه سیستم ایمنی بدن آنها سالم و قوی است می‌توانند این ویروس را در بدن خود كنترل كنند و به ندرت علائم ویروس مزبور در بدن این افراد بروز می‌كند مگر اینكه در مواردی دچار یك بیماری یا استرس شوند كه به این ترتیب سیستم ایمنی بدن آنها متاثر شده و تضعیف می‌شود. اما در مورد افرادی كه سیستم ایمنی بدنشان ضعیف است، بدن در مقابله و سركوب كردن ویروس تبخال با نام مختصر 1-HCVاشكال می‌شود و قادر نخواهد بود به طور موثر علیه ویروس فعال شده، آنتی بادی تولید كند.

تحقیقات نشان داد: گروهی از نوجوانان شركت كننده در پژوهش كه دورانی را در رومانی، روسیه و چین یتیم بودند و بعد در خانواده‌های آمریكایی به فرزند خواندگی قبول شدند، دچار شواهد و علائمی از ضعف و نارسایی سیستم ایمنی بدن هستند.

   


آداب بهداشتی در كودكان

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،



تا قبل از دو سالگی نمی توان استفاده از توالت را به كودك آموزش داد زیرا كنترلی بر روده و مثانه ندارد. بسیاری از كودكان بین سنین 2 تا5/2 سالگی در طول روز خشك و تمیز می باشند ممكن است پسرها كمی دیرتر مثلا سه سالگی اینگونه باشند. بنابراین اشكالی ندارد اگر تا قبل از سه سالگی او را پوشاك كنید. تولد نوزاد جدید در خانواده ، دندان در آوردن یا بیماری و مواردی دیگر ممكن است دلیل این پدیده باشد. اگر شما مشاهده كردید این وضعیت برای مدت زمانی ادامه دارد بهتر است موضوع را به پزشك گزارش دهید ، پسر بچه ها دیرتر از دختر بچه ها می توانند مثانه خود را كنترل كنند با این حال شب ادراری تا سن 5 سالگی طبیعی به نظر می رسد در برخی موارد این پدیده جنبه ارثی دارد.


نگرانی و اظطراب یكی از عواملی است كه ممكن است این پدیده را در كودكان و حتی نوجوانان تشدید كند. با این حال نوشیدنیهایی مانند چای ، نوشیدنی های گازدار و ... در هنگام شب به كودك ندهید زیرا این مایعات مثانه را تحریك می كنند. هرگز با كودك خود با عصبانیت برخورد نكنید و سعی كنید با آرامش با او كنار بیایید ، تغییر رختخواب نمی تواند مفید باشد شما باید در این زمینه صبور باشید.


همانگونه كه اشاره شد فشارهای روحی و روانی یكی از دلایل این پدیده است در مواردی دیگر احتمالا عفونتها ، بیماریها یا تولد نوزاد جدید در خانه از جمله دلایل پدیده ی شب ادراری باشند.

وقتی احساس كردید موضوع غیر طبیعی است باید به دكتر مراجعه كنید.

برای بهداشت و سلامتی باید ناخنهای بلند كودك را كوتاه كنید ، اگر از این كار خودداری می كند بهتر است زمانی كه مشغول تماشای تلویزیون یا فیلم و كارتون است یا كتابها را ورق می زند یا زمانی كه خواب می باشد این كار را انجام دهید.

هر موقع فكر می كنید باید موهای سر كودكتان را اصلاح كنید اینكار را انجام دهید ، اگر از رفتن به آرایشگاه خودداری می كند اصرار نكنید ، بهتر است در خانه موهایش را اصلاح كنید. البته قبل از هر چیز باید آمادگی داشته باشد ، در مقابل كودكتان شروع به مسواك زدن كنید ، با این عمل هم آموزش استفاده صحیح از مسواك را به او یاد می دهید و هم اینكه او را تشویق به مسواك زدن می كنید.


اگر دوست دارد در مقابل آینه مسواك بزند شرایط را برای او فراهم كنید. مثلا او را در انتخاب مسواك آزاد بگذارید آیینه را با قد او تنظیم كنید. شاید با این عمل بیشتر به مسواك زدن علاقمند شود.

برخی كودكان دوران شیرخوارگی را پشت سر گذاشته اند اما هنوز از پستانك استفاده می كنند یكی از دلایل این پدیده ممكن است در نتیجه این باشد كه در مواقع غیر ضروری به او پستانك می دادند. با این حال اگر باداد و فریاد پستانك خواست هرگز به او پستانك ندهید زیرا با این عمل بازخورد مثبت دریافت می كند و ممكن است در مقابل مقاومتهای بعدی شما دوباره هم با استفاده از داد و فریاد پستانك طلب كند. سعی كنید چیزهای دیگری به كودك بدهید تا پستانك را فراموش كند اما اگر كودكتان در شرایط روحی و روانی بدی قرار دارد به وی پستانك دهید.


اگر كودك شما از حمام كردن خودداری میكند با تدابیری ساده می توانید او را به حمام كردن علاقمند كنید. مثلا بگذارید تا خودش شیر آب سرد و گرم را تنظیم كند یا خودش زیر دوش آب برود و آب را باز كند. شما می توانید اسباب بازیهای سرگرم كننده ای در داخل حمام بگذارید مثلا قایقهای كوچك پلاستیكی و اسباب بازیهای پلاستیكی و آبی.


اجازه دهید كودك بر روی موهایش شامپو بریزد ، هیچ گاه با عصبانیت با او برخورد نكنید ، سعی كنید صبور باشید و با آرامش با كودكتان كنار بیایید. اگر كودك شما مقاومت می كند با او معامله كنید ، مثلا به او بگویید اگر از نحوه ی حمام كردنش رضایت داشتید او را به پارك می برید یا كتاب برایش می خرید.

سعی كنید با توضیحات مناسب و مطلوب به كودك خود یادآوری كنید كه چه موقع دستهایش را بشوید مثلا بعد از توالت یا بعد از گل بازی و تمام شدن بازی و ...

   


تفسیر نقاشی کودکان

چهارشنبه 3 آذر 1389 نویسنده: هستی زمانی | نوع مطلب :روانشناسی کودکان ،



خیلی جذابه که آدم از روی نقاشی های کودکش پی به احساسات درون او ببره!  اگه شما هم علاقه به تفسیر نقاشی های کودکانتونو دارین این مطلب کمکتون میکنه.


 

● نمادهای اصلی اندام‌ها

▪ سر

معرف مرکز شخصیت، قدرت فکری و عامل اصلی کنترل فشارهای درونی است. کودکان، همیشه سرهای بزرگ ترسیم می‌کنند؛ ولی اگر سر، زیاد بزرگ باشد، نشانگر آن است که من کودک، بیش از حد طبیعی است.

▪ صورت

چون بسیار اهمیت دارد، بیشتر تنها کشیده می‌شود. کودکان پرخاشگر، جزئیات آن را به حد اغراق‌آمیزی بزرگ، ترسیم می‌کند؛ در حالی که کودکان خجالتی، جزئیات را از نظر می‌اندازند و فقط دایرهٔ صورت را ترسیم می‌کنند.

▪ دهان و دندان‌ها

ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد و نیز به معنی پرخاشگری است. اگر لب‌ها بسته باشند، نشان‌دهندهٔ تنش و فشار است. چانه نیز تمام قدرت مردانگی است.

▪ چشم‌ها

اجتماعی بودن کودک را نشان می‌دهد. کودکان خودستا، چشم‌ها را با حالت‌های درنده و وحشی می‌کشند. چون چشم‌ها ارزش زیبائی نیز دارند؛ بنابراین دختران چشم‌ها را خیلی بزرگ می‌کشند.

▪ دست‌ها و بازوها

در دوران اولیهٔ زندگی کودک برای شناخت محیط اطراف زیاد به‌کار می‌رود. در مرحله بعد، به‌عنوان پیشرفت ”من“ و سازگاری اجتماعی به‌کار می‌آید. کودکان ضعیف و درون‌گرا، بیشتر برای آدمک، پا نمی‌گذارند و یا او را به حالت نشسته، نقاشی می‌کنند.

▪ بالاتنه

اگر باریک و لاغر کشیده شود، مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاقی و بزرگ شدن، می‌ترسد. بالاتنهٔ لاغر، ممکن است نشان‌دهندهٔ ضعف جسمانی واقعی باشد.

● خانه

در نقاشی‌های کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده می‌شود. به‌طور معمول، کودک خانه‌ای معمولی و پیش‌پاافتاده را ترسیم می‌کند؛ ولی با رشد کودک، ساختمان خانه نیز تکامل می‌یابد. هنگامی که پدر و مادر از هم جدا شده باشند. خانه به دو قسمت تقسیم می‌شود و بیشتر، دارای دو در ورودی است که یک قسمت از خانه نماد زندگی خانوادگی واقعی و قمست دیگر، نشانگر زندگی تحمیل‌شده بر کودک است.

● درخت

ریشه‌هائی که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می‌کند، نماد فشارهای غریزی است. شاخه‌ها و برگ‌ها، بیانگر طریق ارتباطی با دنیای خارج است. ریشه، نسبت به بقیهٔ قسمت‌های درخت، اهمیت بیشتری دارد و نشانگر طبیعت عاشقانه و در عین حال، محاظفه‌کارانه کودک است، تنهٔ درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود بچه‌ها در سنین قبل از مدرسه، تنهٔ درخت را بلند ترسیم می‌کنند؛ ولی بعد از این سن، باند بودن درخت، بیشتر نشانگر عقب‌ماندگی فکر و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای قبل از مدرسه است. اگر تنهٔ درخت، کوتاه کشیده شود، نشانر جاه‌طلبی و بلندپرواز بودن کودک است. 

● اتومبیل

در جامعه‌های امروزی، ماشین، نماد قدرت است؛ به همین دلیل در نقاشی‌های کودکان به خصوص پسران، زیاد ماشین دیده می‌شود.  وقتی یكی از اعضای خانواده كه اغلب پدر و گاهی خود كودك است، رانندگی می كنند، از دیدگاه برون فكنی اهمیت پیدا می كند. بیشتر نوجوانان به بهانه اینكه كشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از كشیدن شكل آدم خودداری می كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن كشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ وعوامل ذهنی و… نوجوان دارد.


● خورشید و ماه


در اغلب نقاشیهای كودكان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشید را در حال درخشیدن می كشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست كودك خورشید را در پشت كوه ناپدید می كند. ترس كودك ازپدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یك نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلكه باید چندین نقاشی كودك را بررسی كرد. ماه نشانه نیستی است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان می كشند. كودكان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.


● آسمان و زمین


آسمان به معنی الهام و پاكی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. كودكان خیلی كوچك هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی كنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی می كنند به كشیدن زمین نیز می پردازند.

 ●حیوانات


اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود ممكن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن می برید. كودكی كه در روستا زندگی می كند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است كه حیوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگی كودك در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می كند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد.

مثلاً كودكی ممكن است به دلیل اینكه دیشب درجایش خرابكاری كرده و سرزنش شده احساس گناه كرده باشد و در نقاشی اش شكل حیوان خاصی را مثل مارمولك بكشد. كشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی كودك است. مثلاً كودكی كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می كند، در نقاشی ممكن است گرگ بكشد كه این نشان دهنده ترس و دلهره كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید كه درتجزیه و تحلیل نقاشی كودكان كه كاری بسیار ظریف و حساس است چون یك كار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. كودك شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب كند.
شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان دستور بدهید. او در نقاشی كردن باید آزادی كامل داشته باشد. در پایان نقاشی از كودك بخواهید كه در مورد تصاویر كشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی كودك كمك می كند. كودكان را به كشیدن تشویق كنید اما آنها را مجبور نكنید كه همین الان برای شما نقاشی بكشند.

● فاصلهٔ بین اشخاص نقاشی

اعضاء یک خانواده هماهنگ، در نقاشی کودکان همیشه دست در دست هم نشان داده می‌شوند. نزدیک شدن دو یا چندین شخصیت، نشانگر انس و الفت واقعی آنان و یا تمایل کودک به آنان است. ولی اگر کودکی فکر کند که خواهرش بیشتر از او مورد توجه پدر و مادر است، خواهرش را بین پدر و مادر خود را دورتر از آنان قرار می‌دهد.
اگر یک کودک، نسبت به برادر کوچکش، احساس حسادت کند و از اینکه برادرش جای او را در گسترهٔ عواطف پدر و مادرش بگیرد وحشت داشته باشد، ممکن است در نقاشی خود او را حذف کند یا آنکه در موضع فرزند بزرگتر قرار دهد و خود را به شکل بچهٔ کوچکتر ترمیم کند و یا بالاخره به سادگی جای او را بگیرد.
 

●جنسیت

مطالعه‌های زیادی به این نکته تأکید کرده‌اند که هنگامی‌که از کودکان درخواست می‌شود نقش یک انسان را بکشند، اول جنسیتی را می‌کشند که خود دارند.

عامل‌های شناختی و ادراکی در نقاشی‌های کودک

در نقاشی‌های کودک، تفاوت بسیار گسترده‌ای میزان تفکر منطقی و آگاهانه و رفتار ناخودآگاه همچنین بین ظاهر و باطن اشیاء و خودمحوری و مردم‌دوستی کودک، به چشم می‌خورد. در سنین زیر ۷ سال، کودک چیزی را می‌کشد که فکر می‌کند باید باشد؛ بدون توجه به اینکه در عمل، آن را ببیند

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات