درخت آرزو
قصه کودک و نوجوان | درخت آرزو   | www.100100.ir

یک روز قشنگ آفتابی در جنگل بود . صدایی از بالای درخت می آید . یعنی چه شده است ؟
آقا جغده به خانه جدیدش نقل و مکان کرده بود و مشغول باز کردن جعبه های اسبابش بود . آقا جغده فکر می کرد که کلاهک آباژورش را کجا گذاشته است ؟ آقا جغده اسبابش را از جعبه بیرون می آورد تا آنها را سر جایشان بچیند .

همان روز خانم جوجه تیغی از زیر درخت می گذشت ، او خیلی گرمش بود . او پیش خودش گفت : ایکاش چیزی داشتم که مرا از این گرما نجات می داد . ناگهان صدای افتادن چیزی را شنید وقتی برگشت ، خیلی خوشحال شد و گفت : وای ، یک کلاه آفتابی او فکر کرد که خیلی خوش شانس است که درخت آرزو ها را پیدا کرده است . باید بروم و به روباه این خبر را بدهم .

خانم جوجه تیغی همراه با روباه برگشت . روباه گفت : به نظر نمی رسد که این درخت آرزو ها باشد . جوجه تیغی گفت : ولی اون درخت آرزو است ، زود باش یک چیزی آرزو کن . روباه گفت : اوووم ، اما من چه چیزی آرزو کنم روباه فکر کرد که چه چیزی آرزو کند ؟ یک لیوان بزرگ شیر شکلات ، یا یک کفش جدید رقص ، یا یک ماشین قرمز بزرگ ؟ روباه گفت : فهمیدم یک کفش نوی رقص می خواهم .
چند دقیقه ای گذشت اما هیچ اتفاقی نیافتاد . روباه گفت : دیدی ، این درخت آرزو نیست . یکدفعه یک جفت کفش بدقواره و زمخت کنارش افتاد . جوجه تیغی با خوشحالی گفت : دیدی ، این درخت آرزو است . روباه گفت : اما این دیگه چه جور کفش رقصی است ؟ جوجه تیغی گفت : شاید برای یک نوع رقص جدید است آقا روباه با کفش جدیدش شروع به رقصیدن کرد . اما بالای درخت آقای جغد از سر و صدای و رقص روباه ناراحت بود ناگهان ماهی تابه و قابلمه های جغد از بالای درخت کنار جوجه تیغی افتاد او با خوشحالی گفت : آخ جان موزیک . و شروع به زدن کرد .

اما بالای درخت ، آقای جغد از این موسیقی هیج لذتی نمی برد جغد غرغر کرد و گفت : امیدوارم هرچه زودتر این صدا ها تمام شود . در همین موقع آقای جغد از بالا به پایین افتاد . جوجه تیغی گفت : وای ، این درخت ، درخت آرزو نیست . روباه گفت : آقای جغد ، شما اینجا هستید ؟ جغد گفت : اینجا ، خانه ی جدید من است و کلی هم دچار دردسر شده ام . جوجه تیغی و روباه همه چیز را سر جایشان گذاشتند . جغد گفت : خیلی محشر است ، همه چیز مرتب است . من آرزو کردم که کمک داشته باشم . روباه گفت : و حالا ما اینجا هستیم جوجه تیغی گفت : و شاید واقعا این درخت آرزو هاست ! همه خندیدند و خوشحال بودند .