به نام خدا

 گنجشک بی احتیاط

من تو حیاط خونه

گذاشتم آب و دونه

تا گنجشکا آب بخورن

دون بخورن،

یه کم خرده نون بخورن

گنجشک ریزه میزه

الآن توی حیاطه

وای چه بی احتیاطه!

توی حیاط خونه

دنبال آب و نونه

جیک و جیک و جیک

دون می خوره

خرده های نون می خوره

نمی دونه رو دیوار

یه گربه در کمینه

داره اونومی بینه

گنجشک خبر نداره

گربه ی شیطون بلا

تو فکر یک شکاره

منم میرم توی حیاط

میگم آهای بی احتیاط

بپر برو که گربه

الآنه در کمینه

داره تورو می بینه

گنجشک ریزه میزه

می پره  روی پشت بوم

از اونجا هم پر میزنه

میره  به سوی آسمون

گربه ی چاق تپلو

میگه میو میو میو

غذای من کجا رفت؟

پر زد و تو هوا رفت

 

 

اتل متل یه مورچه

رفت تا به  دریا رسید

کنار ساحل ایستاد

آب های دریا را دید

مورچه  یه برگ درخت

تو آب دید و روش نشست

برگ درخت تو دریا

مثل یه قایق می گشت

یه فیل اومد تماشا

کنار ساحل ایستاد

پاش لغزید و شلپّی

تو آب دریا افتاد

فیله تو آب دریا

شنا کرد و شنا کرد

مورچه از روی اون برگ

فیله  را خوب نگا کرد

برگ درخت رفت و رفت

تا که به  ساحل رسید

مورچه از روی اون برگ

به سوی ساحل دوید

از آب دریا دور شد

رفت و به لونه ش رسید

تو رختخواب نرمش

دراز کشید و خوابید

مورچه ی شیطون بلا

خوابهای خیلی خوب دید

منم میرم به دریا

تو یه  قایق می شینم

روی دریا می گردم

دریا را خوب می بینم

 

 

 

دوستی

گنجشکک ناز نازی

جیک و جیک وجیک صدا کرد

پرید لب حوض نشست

به آب حوض نگا کرد

دوتا ماهی قرمز

میون حوض آب دید

گنجشکک نازنازی

به هر دو ماهی خندید

دو تا ماهی قرمز

گنجشکه را که دیدن

هی میون حوض آب

چرخیدن و چرخیدن

دوتا ماهی و گنجشک

با هم چه حرفا گفتن

رفیق شدن سه تایی

گل گفتن و شنفتن

 

 

بیماری و شفا پنجشنبه یازدهم تیر 1388 6:46



مورچه سیاه

یه شب که من خوابیدم

خواب عجیبی دیدم

خواب می دیدم یه مورچم

یه مورچه ی سیاهم

کوچولو و ریزه میزه

یه خرده قدکوتاهم

خواب می دیدم بار می برم

دونه  به انبار می برم

همراه چندتا مورچه

رد شدم از یه کوچه

اون کوچه خیلی تنگ بود

میون راه، یه  سنگ بود

به دنبال مورچه ها

از سنگه رفتم بالا

رو سنگه می دویدم

جلوی پامو ندیدم

خوردم زمین و پرت شدم

از خواب ناز بیدار شدم

از روی تختم افتادم

میون اتاق ولو شدم

دیدم که مورچه  نیستم

میون کوچه نیستم

یه بچه ی باهوشم

شیطون و بازیگوشم


دندان سالم=لبخند زیبا

یه روزی چند تا پسته

از مامانم گرفتم

پسته ها خندون بودن

یکی یکی شکستم

یه پسته خندون نبود

 سفت و دهن بسته بود

گذاشتمش توی دهنم

شکستمش با دندونم

آی دندونم وای دندونم

چه دردی داره دندونم

دندون ناز و خوشگلم

کارم غلط بود می دونم

حالا به  بچه ها می گم

آی بچه های نازنین

غنچه های روی زمین

با دندون ناز و سفید

چیزای سفتو نشکنید

دندونتون درد میگیره

می شکنه و زود می میره

اونوقت می شید بی دندون

از کارتون پشیمون

 


کوتوله ها و ماهیگیر چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 21:21

 

اتل متل توتوله

رفتم لب رودخونه

دیدم دوتا کوتوله

شنا بلدنبودند

اما تو آب پریدند

رودخونه ی پر از آب

می رفت به سوی مرداب

یه ماهیگیر با قلاب

ایستاده بود لب آب

کوتوله ها داد زدند

هردوتا فریادزدند:

کمک کمک، ای ماهیگیر

ما دوتا را از آب بگیر

ماهیگیرفداکار

اون مرد خوب و پرکار

می خواست ماهی بگیره

اما به جای ماهی

کوتوله ها را کرد شکار

 

آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و پسته

یه بچه ی کوچولو

کنار حوض نشسته

تو اون حوض پر از آب

ماهیا میخورن تاب

پایین و بالا میرن

انگار تو آب راه میرن

کوچولو ماهیارو

میون حوض آب دید

لباش به خنده واشد

چشماشو بست و خندید

ماهی سرخ کوچک

کوچولو را نگا کرد

میون آب چرخی زد

شنا کرد و شنا کرد

کوچولو میگه که ماهی!

چقده قشنگ و ماهی!

سرخ و ملوس و ریزی

خیلی پاک و تمیزی!


به نام خدا

 یه باغچه ی پر از گل

ما توی خونه داریم

تو باغچه گلهای سرخ

دسته  به دسته داریم

یه  روز از توی باغچه

دسته گلی را چیدم

یه کفشدوزک رو گل ها

خوابیده بود،ندیدم

دسته گلم را بردم

تو تنگ آب گذاشتم

گلها خیلی قشنگ بود

کنار تنگ نشستم

نگاه کردم به گل ها

کفشدوزک را که دیدم

خال خالی و ملوس بود

اما ازش ترسیدم

داد کشیدم مامان جون

نگاه بکن به گل ها

یه کفشدوزک نشسته

همین جا روی گل ها

می ترسم بزنه نیش

به صورت یا به دستم

واسه همین می ترسم

ازش فراری هستم

مامان گفت:آخه جونم

چرا بیخود می ترسی؟

کفشدوزک ترس نداره

مگه تو ترسو هستی؟

کفشدوزک را رها کن

بذار بره از اینجا

بره میون باغچه

بشینه روی گل ها

کفشدوزک خال خالی

خودش یه خونه داره

خونه ش میون گلهاست

اون خونه شو دوست داره


رفتم به باغ گلها

پروانه ای را دیدم

دنبال اون پروانه

تا ته باغ دویدم

دیدم نشست رو گلها

اونها را خوب نگا کرد

یه غنچه از خواب پرید

آروم  چشاشو وا کرد

پروانه ی بازیگوش

به روی غنچه خندید

با شادی و محبت

صورت او را بوسید

من که دیدم پروانه

رو برگِ گل می شینه

خنده ی غنچه ها را

رو  شاخه ها می بینه

آرزو کردم: ایکاش

منم پروانه بودم

به سوی باغ و بستان

همش روانه بودم

 

 

توپ قل قلی

علی کوچولویه توپ خرید

زدش زمین توپش پرید

رفت تو هوا اون بالا بالا

 یه چرخی زد یه چیزی دید

توی آسمون چند تا کبوتر

پر می زدن اینور  و اونور

توپ قل قلی همراه اونا

می خواست که بره تو آسمونا

اما دوباره افتاد پایین

خورد رو زمین

علی کوچولو دنبالش دوید

توپشو برداشت زدش زمین

توپه دوباره رفت تو هوا

اون بالا بالا چرخید و چرخید

اما این دفه چیزی ندید

کبوترای شیطون و بلا

رفته بودن اون دوردورا

توپ قل قلی آهی کشید

از اون بالا افتاد زمین

علی کوچولو دنبالش دوید

توپ قل قلی با خودش می گفت:

کاشکی می شد پرنده بشم

با کبوترای مهربون

پر بزنم تو آسمون

اما دوباره علی کوچولو

زدش زمین توپش پرید

رفت تو هوا اون بالا بالا.......

 

 

جوجه ی مینا

مینا یه جوجه داره

یه جوجه  ی کوچولو

 با پرِ نرم و نازک

مثل کُرکای هولو

چشمای اون قشنگه

مثل چشای آهو

 یه گربه ی پشمالو

همیشه در کمینه

 میخواد جوجه را بگیره

مینا جوجه را برده

توی لونه گذاشته

برای اون تو لونه

آب و دونه گذاشته

گربه خبر نداره

که جوجه ی کوچولو

مادر خوبی داره؟

 مادر مهربونش

تنهاش نمی گذاره؟

مادر اون یه مرغه

یه مرغ ناز و خوشگل

گربه ی شیطون بلا

با مرغه داره مشکل

مرغه گربه را می بینه

 قدقدقدا می کنه

 مینا رو صدا می کنه

مینا میاد به گربه

میگه برو پشمالو

جوجه ام از تو می ترسه

واسش تو هستی لولو